
پرواز کبکها تو آغازی بودی که میشناختمش؛آغاز یک نسل، آغاز قلبهای بامحبت.تو کهنترین کسی بودی که نمیتوانست مهربان نباشد.تو پیش از آنکه من آموختن را بیاموزم، شهره بودی به خوشقلبی.و تو آنقدر مرا دوستداشتی که من نتوانستم هرگز بیمهری را دوست بدارم.تو را با عطر میوهها به یاد میآورم. با عطر سیب، با عطر سوغاتیهایی که با سماجت برایمان میفرستادی. با بوسههایی که وقتی کودک بودم، با اصرار بر صورت لجبازی که تقلا میکرد از آنها بگریزد میزدی.تو را مانند یک درخت به یاد دارم؛ اما پیراهن بلند محبو...
ادامه مطلب