
خیلی خوب است که او دیگر برای خواندن چیزی اینجا نمیآید. دست کم، حضور آن ذرهبین بیرونی را که، هر زمان از احساسات و عواطفم مینوشتم، گویی که دنبال چیزی باشد، کلمات و فضای بین کلماتم را میکاوید تا مبادا «به نظر برسد» که به تملق میپردازم و اینها را برای فریفتن او مینویسم، حس نمیکنم.میدانم که از اول هم نباید به چنین ذرهبینی فکر میکردم. نه او اینطور آدمی بود، نه مهر من به او سر سوزنی کدر یا ناخالص بود. اما بهرحال، تجربیات زندگی گاهی برایمان مکانیزمهای دفاعی غیر منطقی میسازند.دلم برایش تنگ شده است. او خی...
ادامه مطلب