
همهچیز از آنجا شروع شد که آن روز در سبزیفروشی، چشمم به یک بسته شنبلیله خشک افتاد. خودم هم نمیدانم چه شد که آن را خریدم، علیالخصوص که زیر نور مستقیم و تند آفتاب، پشت سر زنان پرحرف و وقتتلفکن خانهدار توی صف ایستاده بودم و اسنپ آن طرف خیابان منتظرم بود، درحالیکه رانندهاش کمی کلافه به نظر میرسید.همان روز بعد از ظهر، وقتی داشتم برای خودم تن ماهی آماده میکردم، کمی از آن شنبلیله توی برنج ریختم. وقتی داشت دم میکشید، عطرش بلند شد. بوی قورمه سبزی میآمد، و من تازه متوجه شدم که «بوی قورمه سبزی» درواقع «بوی ...
ادامه مطلب